تبلیغات
پایگاه تخصصی زمین شناسی و جغرافیا - شعری در وصف ائمه
هر کس ز جام حضرت مهدی خمار نیست
او را ز عشق و بی خبری اختبار نیست
من اعتکاف بر در حُسن تو بسته ام
بی تو مرا به مسجد و میخانه کار نیست
صحبت زماه پیش رخ تو زابلهیت
خورشید از جمال تو یک در هزار نیست
کِلکِ ازل که زد همه نقش و نگارها
در این میانه چون تو یکی شاهکار نیست
در دل هوای روی تو رفتم به میکده
دیدم شکسته جام و یکی هوشیار نیست
شاها قسم به سرّ وصال و فراق تو
چون مادرت کسی به تو در انتظار نیست
گفتم به باغبان فلک پس بهار کو
کی میرود سپاه خزان ، آشکار نیست
گفتا شبی به دوش علی نوبهار رفت
از بعد فاطمه دگر عالم ، بهار نیست
گفتم چه شد که فاطمه را پشت در زدند
آنجا مگر به دست علی ذوالفقار نیست
گفتا که دست حیدر کرّار بسته بود
ماذون پی دفاع ، شه والاتبار نیست
گفتم گناه محسن ناخورده شیر چیست
گفتا فدائی پدر است و شعار نیست
گفتم خدایرا غم مسمار هم بگو
گفتا در آن میانه مگر سوز نار نیست
آتش رسید بر در و مسمار داغ شد
با سینه اش چه کرد ، غمش را شمار نیست
سیصد نفر مهاجم و زهرا به پشت در
ضرب لگد زکینه زدن افتخار نیست
گفت حدیث کوچه و سیلی کُشدمرا
گفتا که کوچه تنگُ محلِ فرار نیست
راه عبور و پنجه ء گرگ و خزان گل
گل روی خاک پرپر و ایمن زخار نیست